محبت به توان بینهایت
سلام به دخترم
این روزها حس و حال من در نوسان شدیدی هست.یک جورهایی توی رفتار با تو گیج و منگ شدم .بیشتر اوقات در عجبم.
و خیلی از روزها مثل یک کواآلا به من آویزون هستی وتا میخوام تورو از بغل بزارم پایین کلی گریه میکنی.بعضی وقتها واقعا هیچ و هیچ و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم
به فکر افتادم که پیش یک مشاور برم و رفتم و راجب به تو کلی توضیح دادم .از رشد خوبت در این یکسال و چند ماه تا کارها و شگفتی آفرینی هات.
و تشخیص جناب دکتر این بود که تو فقط محبت بیشتر از اینهارا از من میخواهیو اصرار داشت خیلی بهت محبت کلامی و فیزیکی داشته باشم
ماندم حیرانتر از قبل که این دختر فسقل ما از وقتی از خواب بیدار میشه مدام دارم باهاش حرف میزنم و میبوسمش و دستهاشو میگیرم میکشم روی صورتم( آمار دقیقی ندارم ولی در هر 1 ساعت بیداری تو حدود 20 دفعه رو بوسیدمت) این لُپتهات از قرینه گی در اومده از بس سمت راستی رو بیشتر ماچ ابدار میکنم.
کف پاهات رو همش میکشم روی دماغم و میبوسم
اینهارو اگر مینویسم فکر نکنی مثلا دارم غلو میکنم یا محبتها رو میشمارم
میخوام بگم من که این کارها رو میکنم و اون خاله هات برات ضعف میکنند و مامانی و باباییت مدام دارند بهت میرسند و بابات که دیگه نگو ، همش در حال آواز خواندن برات هست و باهات بازی میکنه .تمام مدت بابت کارهای خوبت و اکتشافات درست و بهجای شما ، تشویقت میکنه.
بازم تو اینقدر گل بر یقه من میشی .تفلک بچه هایی که در فقر عاطفی به سر میبرند . فکر کن اونها چه میکشند
ولی اینو بدون عشق ما به تو تمومی نداره
قربون اون دست و پاهای کپلت برم و اون چشمهایی که موقع نقشه کشیدن هی پشت سر هم برق میزنه


محبت به توان بینهایت
